مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

306

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

يك روز ، در حالى كه پيامبر با ياران نشسته بود ناگهان ، ابرى فراز آمد بر ايشان . پيامبر ( ص ) پرسيد : آيا مىدانيد كه اين چيست ؟ گفتند : خداى و پيامبر او داناترند . پيامبر گفت : بدانيد كه اينها شتران آبكش زمين است كه خداى آنها را مىراند به سوى مردمى كه او را سپاس نمىگزارند و دعا نمىكنند . سپس گفت : آيا مىدانيد كه بر فراز شما چيست ؟ گفتند : خداى و پيامبر او داناترند . گفت : بلند است ، سقفى مرفوع و موجى نگه داشته شده ( مكفوف ) . گفت : آيا مىدانيد كه فاصلهء شما با آن چه اندازه است ؟ گفتند : خداى و پيامبرش داناترند . گفت : پانصد سال راه . سپس گفت : آيا مىدانيد كه بالاى آن چيست ؟ گفتند : خداى و پيامبر او داناترند . گفت : بالاى آن عرش است . و فاصلهء عرش تا آسمان فاصلهء ميان دو آسمان است . سپس گفت : آيا مىدانيد كه در زير شما چيست ؟ گفتند : خداى و پيامبر او داناترند . گفت : در زير آن زمينى ديگر است كه فاصلهء ميان آن دو پانصد سال راه است . سپس گفت : سوگند به آنكه جان محمد در دست اوست ، اگر با ريسمانى به زمين فرو رويد به خداى هبوط خواهيد كرد . سپس خواند : « اوست كه هميشه بوده و هميشه باشد و پيدا و نهان » ( 57 : 3 ) تا آخر آيه . و اين خبر اگر درست باشد گواه است بر اينكه بسيارى از آنچه آنان روايت كرده‌اند راست است . و در اين روايت يادى از كمكم و صخره و گاو و جز آن نيست . امّا اهل نظر ، دربارهء آنچه در زير زمين است اختلاف دارند . هشام بن حكم بر آن است كه در زير زمين جسمى است كه ارتفاع و بر شدن از شأن آن است همانند باد و آتش . و همان چيز است كه از سرازير شدن زمين جلوگيرى مىكند و آن ، به ذات خويش ، نياز به چيزى ندارد كه از زير بر آن عمود شود ، زيرا چيزى است كه سرازيرشونده نيست ، بلكه در ذات بالا رونده است . و ابو الهذيل بر آن است كه زمين را خداى ، بىهيچ ستونى و پيوندى ، به پاى داشته است . و بعضى گفته‌اند زمين سرشته از دو جنس است : سبك و سنگين . آن كه سبك است شأن آن ارتفاع و صعود است و آن كه سنگين است شأن آن هبوط است . و هر يك از اين دو ، آن ديگرى را ، از جهتى كه مىخواهد بدان جهت رود ، باز مىدارد زيرا تدافع ايشان به گونه‌اى مساوى است . و خداى داناتر است . و پيشينگان در اين باره اختلاف كرده‌اند . گروهى برآنند كه زمين همواره تا بىنهايت در حال فرو رفتن است . و گروهى ديگر گفته‌اند كه پاره‌اى از آن پاره‌اى ديگر را گرفته و از افتادن باز مىدارد . و بعضى گفته‌اند زمين در خلئى است كه آن خلأ را نهايتى نيست . و عامهء ايشان برآنند كه دوران فلك بر زمين است و آن را ، از تمام جوانب ، در مركز نگاه مىدارد . و ارسطاطاليس گويد : « خلأ بيرون از عالم ، به اندازه‌اى است كه آسمان در آن